در سی سالگی پی بردم که قدرت، جاذبه مرد است و جاذبه، قدرت زن...
مردها منطقی حرف میزنند ولی احساسی تصمیم میگیرند.
اما زن ها احساسی حرف میزنند و مثل یک مامور اعدام کاری که باید بکنند را می کنند.
مارکز
می گویند وقتی می فهمی به میانسالی رسیده ای که خاطراتت مهم تر از آرزوهایت شده باشند…!
یکی نیست بداند وقتی نه خاطره ی دندان گیری داری و نه دیگر آرزویی که شاید ممکن شود، کجای زندگی ایستاده ای…؟؟!
ما باید شروع می کردیم،
به زندگی کردن،
به خاطره ساختن،
به خندیدن…
ما باید می ماندیم…!
سی سالگی سن خوبی برای به میانسالی رسیدن نیست!!
مهدیه لطیفی
در زندگی سرانجام لحظهای میرسد که حق انتخاب از آدم گرفته میشود. همان طور که در آغاز زندگی، هیچ کس حق انتخاب ندارد. کودک حق ندارد پدر و مادرش را انتخاب کند، یا جنسش را، یا ملیتش را، یا طبقهاش را... اما در دورهی کوتاهی از زندگی، به او حق انتخاب داده میشود. در اوج شکوفایی جوانی. بین پانزده تا سی سالگی، یعنی درست زمانی که آدم اصلا شعور انتخاب ندارد. و بعد دوباره حق انتخاب را از او می گیرند. هرجا می توانستی انتخاب بکنی، کرده ای. و هر بار نتیجهی انتخابت بدتر شد. اگر دیگران برایت انتخاب کرده بودند، از خودت دلخوری نداشتی. میگفتی تقصیر مادر است، و پدرت که پزشک بود، و دولت که برای جوانان فضای کار ایجاد نمیکرد، و نظام جامعه که برای آینده جوانان هیچ برنامهای نداشت. اما تو می دانی که این طوری هم غمگین میشدی، هر چند میتوانستی تقصیرها را به گردن کسی بیندازی و حالا نمیتوانی، و این، بار مسئولیت سنگینی بر دوشت میگذارد.
داستان شاهدخت سرزمین ابدیت | آرش حجازی
[جمعه هجدهم فروردین ۱۳۹۶ | 5:31 | نویسنده: سجاد]
ما را در سایت عشق قربانی غرور دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 150