میخوام برم خونه مامان بزرگ بخوابم...مخالفت مادر ... گریه، اصرار ، لجبازی... موافقت
ساعت 3:00 بامداد
دایی سجاد بیدار شو منو ببر خونمون... مخالفت... اصرار، گریه، برداشتن کلید در وردی و باز کردن آن بدون اینکه ترسی از شب، تاریکی ، دزد و ... داشته باشد.
و انجام کارهای دیگر از این دست. چقدر این کار های دیوانه وار برایم آشناست... بیچاره عاشق آینده اش...

[پنجشنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۵ | 3:28 | نویسنده: سجاد]
برچسب:
نویسنده: باران میرزاپور