
پاییز جان ! چه شوم ، چه وحشتناکآنک ، بر آن چنار جوان ، آنکخالی فتاده لانه ی آن لک لک او رفت و رفت غلغل غلیانشپوشیده ، پاک ، پیکر عریانش پاییز جان ! چه شوم ، چه وحشتناکرفتند مرغکان طلایی بالرفتند سوی نخل ، سوی گرمیو آن نغمه های پاک و بلورین رفت پاییز جان ! چه شوم ، چه وحشتناکاینک ، بر این کناره ی دشت ، اینکاین کوره راه ساکت بی رهروآنک ، بر آن کمرکش کوه ، آنکآن کوچه باغ خلوت و خاموشتاز یاد روزگار فراموشت پاییز جان ! چه سرد ، چه درد آلودچون من تو نیز تنها ماندستیپاییزم! ای قناری غمگینم مهدی اخوان ث...
ادامه مطلب
xa0 تو میخواستی بروی..من میخواستم بمانی..باورمیکنی یانه!؟نمی دانم..دلم برایت تنگ میشودوقتی هوا میگیردباران میزندبرگها میافتندکوچه باشد یا خیابان..شهر یا زندانفرقی نمیکنددلم برایت تنگ میشود.*حواست به نبودنت هست یا نه!؟نمی دانم..کمی شکستهتر شده ام، خستهترنفسم بیشتر میگیردکاش میدانستیخاطرات، آدم را پیرتر می کند..خستهترشکستهتر*مرا به یاد داری یا نه؟ نمیدانماینجا.. پاییز بوی تورا می دهد هنوز....
ادامه مطلب