عشق قربانی غرور

متن مرتبط با «داستان عاشقانه کوتاه و زیبا» در سایت عشق قربانی غرور نوشته شده است

سالروز رسیدن هایت مبارک

  • نیلوبلاگ

    سالروز رسیدن هایت مبارک روزیمن پنجاه ساله میشومو موهایم جوگندمیحتمابازهم شبها تنهایی قدم میزنمکم حرف ترو آرام تر میشومکمتر میخندمبیشتر نگاه میکنمو عمیق تر فکر حتماتوهم کمتر چشمانت میدرخشدو به آراستگیِ قبل نیستیو هرگز خاطرت نیستیادگاری های کوچکممیان کدام کتاب فراموشی ات خاک میخوردو اصلا برایت مهم نیستتنها مخاطب زندگیِ یک مرد بودن چه حسی داردلابد آن موقع دخترت عاشق شدهو سعی داری انتخاب منطقی را یادش دهیو برای دوست داشتنشدلیل عقلانی بخواهیو یکروزکه سعی داری هوای یک عشق را از سر دخترت بپرانیباه...

    ادامه مطلب
  • یه روزی...

  • نیلوبلاگ

    روزیمن چهل ساله میشوموموهایم جوگندمیحتمابازهم شبهاتنهایی قدم میزنمکم حرف ترو آرام تر میشومکمتر میخندمبیشتر نگاه میکنمو عمیق تر فکرحتماتوهمکمتر چشمانت میدرخشدو به آراستگیِ قبل نیستیو هرگز خاطرت نیست...

    ادامه مطلب
  • تولدت مبارک

  • نیلوبلاگ

    دوستی هایتان را به عشق نرسانید؛به جایی که سلام دادنش سر حالتان بیاوردو قربان صدقه های بی منظورش خاص شود برایتان،به جایی که عقربه ها وقتی کنارش هستید برای گذشتن عجله داشته باشندو قهوه ها تلخ به نظرت نی...

    ادامه مطلب
  • مرا یاد تو می اندازد

  • نیلوبلاگ

    ساعت 2:00 بامداد میخوام برم خونه مامان بزرگ بخوابم...مخالفت مادر ... گریه، اصرار ، لجبازی... موافقت ساعت 3:00 بامداد دایی سجاد بیدار شو منو ببر خونمون... مخالفت... اصرار، گریه، برداشتن کلید در وردی و باز کردن آن بدون اینکه ترسی از شب، تاریکی ، دزد و ... داشته باشد. و انجام کارهای دیگر از این دست. ...

    ادامه مطلب
  • تحویل سال نو

  • نیلوبلاگ

    تحویل سال نو تحويل سال نو، بیتو، بدون تو:تکرارِ سالای تاريکِ پشتِ سر.سالايی که تو شون از تو اثر نبود،نه يه نشونی و نه خط و نه خبر. يه ماهی قرمزه مُرده رو آبِ تنگ،که خواب آخرش يخ بسته تو چشاش،يه سبزهی کچل تو کاسهی سفال،که گندمی شدن رؤيا شده براش. يه دسته سنبله پژمردهی بنفشبا چند تا سکهی ده شاهی...

    ادامه مطلب
  • پاییز شوم

  • نیلوبلاگ

    پاییز جان ! چه شوم ، چه وحشتناکآنک ، بر آن چنار جوان ، آنکخالی فتاده لانه ی آن لک لک او رفت و رفت غلغل غلیانشپوشیده ، پاک ، پیکر عریانش پاییز جان ! چه شوم ، چه وحشتناکرفتند مرغکان طلایی بالرفتند سوی نخل ، سوی گرمیو آن نغمه های پاک و بلورین رفت پاییز جان ! چه شوم ، چه وحشتناکاینک ، بر این کناره ی دشت ، اینکاین کوره راه ساکت بی رهروآنک ، بر آن کمرکش کوه ، آنکآن کوچه باغ خلوت و خاموشتاز یاد روزگار فراموشت پاییز جان ! چه سرد ، چه درد آلودچون من تو نیز تنها ماندستیپاییزم! ای قناری غمگینم مهدی اخوان ثالث راهی جز سقوط ندارد برگ پاییزی ؛ وقتی می داند درخت ؛ عشقِ برگِ تازه ای در سر دارد . . . ...

    ادامه مطلب
  • موسیقی ادم ها

  • نیلوبلاگ

    آدمها وقتی می آیند موسیقی شان را هم با خودشان می آورند ... ولی وقتی می روند با خود نمی برند ! آدمها می آیند و می روند ولی در دلتنگی هایمان شعرهایمان رویاهای خیس شبانهمان... می مانند ! جا نگذارید ! هر چه را که روزی می آورید را با خودتان ببرید ! وقتی که می روید دیگر به خواب و خاطرهی آدم برنگردید. هرتا مولر ...

    ادامه مطلب
  • روز وصل

  • نیلوبلاگ

    سلام ازدواجتو بهت تبريک ميگم میدونم با سلیقه خوبت و دقت تمام همه چی رو آماده کردی الان میتونم تصورت کنم که چقدر خوشگل و تک شدی همین که خوشحال و راضی هستی کافیه اميدوارم لياقته داشتنتو داشته باشه از خدا ميخوام كه خوشبخت بشي ولي يه چيزي رو بدون...."خيلي عاشقت بودم....!" آسمون به دریا گفت : این بالا خیلی خوبه ٬ همه جا رو میشه دید ٬دریا گفت : این پایین از اون بالا هم بهتره ٬ چون فقط تو رو میشه دید …...

    ادامه مطلب
  • روز پایان

  • نیلوبلاگ

    من ؟! اصلا ! مرد که گریه نمی کند ، بانو !! فقط گاهی تنها با دیدن یک عکس یا بیاد آوردن یک خاطره لبخندی تلخ می زند و بی صدا می شکند یا در خود مچاله می شود و می میرد ... مرد ها همیشه بعد از مردن گریه می کنند... چیزی هست، یقیناً هست به نام وجدان که میتوانی به آسانی با یک گلوله خلاصش کنی و برای همیشه از شر حضورِ ترشرویانهاش راحت شوی! ... اما در این حال دیگر هیچ عطرِ شادیِ خالص را نیز استشمام نخواهی کرد و صافیِ کمرنگ اما عمیقِ آرامش _خواب بیدغدغهایی در یک بعدازظهرِ بهاری بر زندگیات جای نخواهد گرفت! نادر ابراهیمی / یک عاشقانه آرام ...

    ادامه مطلب
  • داستان عاشقانه

  • نیلوبلاگ

    داستان عاشقانه پسر قصه ما یه روز رو گوشیش پیامی میبینه که باورش نمیشه... همون دختری که دوستش داشت و همیشه بهش فکر میکرد بهش ابراز علاقه کرده بود، کاری که خودش جراتشو نداشت... یهو دلش میلرزه پیش خودش میگه نکنه نتونم خوشبختش کنم؟من که شرایط ازدواجو الان ندارم نکنه خسته بشه و یهو بذاره بره؟، تا چند روز جوابشو نمیده هی با خودش کلنجار میره و فکر میکنه، آخر سر حرفاشو بهش میزنه میگه دوسش داره ولی اونم باید صبر داشته باشه و بمونه تا شرایط مهیا بشه... اولش هر جفتشون خیلی خوشحال بودن که با هم هستن، وقتی که با هم میرفتن بیرون فکر هیچ جیز رو نمیکردن جز خودشون، توی او...

    ادامه مطلب
  • تاوان انسانیت

  • نیلوبلاگ

    چه اشتباه فاحشی ست که همگان می پندارند از میان دو رقیب، آن که به هر ترتیب به وصال رسیده،همیشه خوشبخت تر از آن دیگری ست.... بعد از عشق/فریده گلبو دست از پا خـــــــــطا کنی تعویضــــــــــــ میشوی.. این است پیــــــــام عشق های امـــــــــــروزی!u200d...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    شومینه پاییز | پاییز جان چه شوم | روز وصل دوستداران یاد باد | روز وصل عشق | روز وصلم قرار دیدن | روز وصل | روز وصل دوستداران یاد باد تفسیر | روز وصل دوستداران یاد باد شجریان | روز وصل دوستداران یاد باد شجریان دانلود | روز وصلم قرار دیدن نیست